تبليغاتX
جامعه مدنی آزادیخواه
۱۳ آبان یا روز توهین و ارتباطش با رابطه ایران و آمریکا

نگاه من به این روز، اینگونه نیست که بخواهم گذشتگان را محاکمه یا بازخواست نمایم، بلکه

استنباط جدیدی است که خواسته اکثریت مردم است.

ایران همیشه جزو کشورهای بوده که ابرقدرتهای جهان نگاهی ویژه ای به آن داشته اند.

کشورهایی مانند شوروی (روسیه)، انگلیس و آمریکا.

روسیه از گذشته تاکنون نگاهش بسیار پلید و ننگین بوده و همیشه چشم به خاک ایران داشته

است. انگلیس نیز سود زیادی از نفت و گاز ایران به جیب زده بود. اما در این میان کشوری که

 تازه به جرگه ابرقدرتها پیوسته بود آمریکا بود. که توانست نفوذ زیادی در جامعه ایران نماید.

 طبق تاریخ بخش اعظم روحانیت به انگلیس تمایل داشتند. از این رو اهداف آمریکا در ایران

به سختی به نتیجه میرسید. با نگاهی به گذشته در می یابیم، به غیر از کودتای 28 مرداد

آمریکاییها نقش پلیدی در ایران بجا نگذاشته اند. که بعدها مقامات عالی رتبه آنان بخاطر این

کودتا از ایران عذرخواهی نمودند. بعضی از روشنفکران معتقدند که پیروزی انقلاب اسلامی تا

حدودی مدیون آمریکایی هاست، نظریه ای که گروهای ملی گرا با آن مخالفند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکا جزو اولین کشورهایی بود که حکومت بوجود آمده از

انقلاب اسلامی را به رسمیت شمرد. در اوایل انقلاب، تهمتهایی علیه آنان آغاز شد که سر منشا

 آن در دانشگاه بود. دانشجویان جوانی که از نیروهای چپگرا خط امام بودند که بسیار هم ناپخته

 اما شور انقلابی آنان را تا حدودی کور کرده بود. در طول تاریخ پناه بردن نیروهای  مشروطه

 خواه به سفارتهای دیگر کشورها را داشته ایم ولی تعرض و تجاوز به آن را نداشته ایم. لازم

به ذکر است حکومت اسلامی از بدو پیروزی تاکنون، آبستن حوادثی بسیار غیرمترقبه و

غیرعادی بوده که در هیچ کجای دنیا مشاهده نشده است. یکی از آنان تجاوز به سفارت آمریکا

 بوده است. همانطور که میدانید سفارت هر کشوری جزیی از خاک آن کشور می باشد و هرگونه

 تعرضی به سفارت آنان، تجاوز به خاک آن کشور محسوب می شود، نکته ای که دانشجویان

عزیز در آن لحظه از آن غافل بودند. سوالی تکراری که همیشه از سوی نسل بعد از آنان

میشود، به چه جرمی؟ 444 روز اتباع آمریکایی را در بند نگه داشتید؟

آمریکا میتوانست حمله نظامی علیه ایران انجام دهد اما به نوعی با پنبه سر ایران را برید.

بسیاری از افرادی که در آن قضیه دست داشتند، چه کسانیکه که جزو اصلاح طلبان هستند و چه

 اشخاصی که جزو اصول گرایان هستند اعتقاد دارند که حادثه 13 آبان اشتباهی بود که از روی

 نادانی سر زد و تاوان سنگینی در ازای آن دادیم. جنگ 8 ساله برای کشوری که در بدو تولد

بود غیرقابل تحمل و خسارات عظیمی در پی داشت. تحریمهای پی در پی و گسترده از سوی

جامعه جهانی، ایران را بسیار تضعیف نموده بود. اخلافات نیروهای داخلی، چند دستگی بین

نیروهای بوجود آوردنده انقلاب، همه و همه مرتبط با 13 آبانی بود که همین نیروها بوجود

آورده آن بودند. بعد از گذشت سالها اشخاصی چون آقای عبدی از کرده خود پشیمان بودند و از

ملت آمریکا عذرخواهی نمودند.

اما بعضی ها که در آن روزها نوجوان یا کودکی بیش نبودند، با چنان قدرتی از این حادثه نام

میبردند و بسیار نیز به آن افتخار میکنند.

استنباط شخصی من این است، هرگز نباید برای تاریخ تصمیم بگیریم. یعنی بگوییم اگر رضاخان

 طرف آلمان را نمیگرفت نابود نمی شد، اگر محمدرضا شاه زودتر اصلاحات را شروع میکرد

 هرگز انقلاب نمی شد، اگر آقای خمینی به همه گروهها اجازه فعالیت میداد، اگر 13 آبان نبود

 ایران متحمل خسارات سنگینی نمی شد و بسیاری اگرهای دیگر، که اگر این کار را میکردند

بهتر بود. دیگر جایز نیست برای آن روزها اکنون تصمیم بگیریم. یادآوری تاریخ بد نیست، اما

نسخه پیچیدن برای آن زمان نادرست است. درعوض می توانیم راههای اشتباه گذشتگان را

نرویم و به دنیا نشان دهیم نسل امروز ایران، با هیچ ملتی دشمنی و خصومت ندارد و اگر همه

ساله در 13 آبان کلمه مرگ را می گفتیم و پرچم کشورهای دیگر را به آتش میکشیدیم. از این

به بعد 13 آبان هر ساله روز صلح و آشتی ملتها خواهد شد و در آن روز به هیچ ملتی توهین

نخواهد شد و آنرا با شکوه تر همیشه برگزار کنیم. تا دنیا پی ببرد مردم ایران، انسانهایی

آزادیخواه و صلح جو هستند.  

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در یکشنبه 10 آبان1388 و ساعت 5:14 |
آیا حکومت قادر است سران جنبش را محاکمه کند؟

از همان ابتدای شروع اعتراضات نظریه دستگیری سران جنبش سبز مطرح شد. تهمتهای

 مختلفی که از سوی برخی نمایندگان مجلس و سرداران سپاه به آنها، هراز چندگاهی به این

نظریه قوت میداد.

بعد از بازداشت گروه کثیری از فعالان اصلی اصلاحات و اعترافهای ساختگی  گوناگونی که از

 آنان گرفته شد و نسبت دادن آنها به قدرتهای خارجی و به نوعی دشمن جمهوری اسلامی، تا

حدودی به این هدفشان رسیدند که بگونه ای بخواهند سران این جنبش را به ارتباط داشتن با

قدرتهای خارجی، برای ایجاد انقلاب مخملی محکوم کنند. اما این پروژه برای هیچکس قابل

 درک و باور نبود، که آقایان موسوی، کروبی و خاتمی با این همه محبوبیت در داخل، بخواهند

 وابسته نیروهای خارجی شوند.

آقای خامنه ای نیز در برخی از سخنرانیهایش به این نکته اشاره میکرد که نسبت دادن اینان به

 نیروهای خارجی موضوعی است که هنوز هیچ پرونده ای از آن در دست نیست. این گفته ها

به نوعی تسلیم شدن در برابر جنبش بود.

بعد از فاجعه تجاوز به بازداشت شدگان و پافشاری آقای کروبی به پیگیری این موضوع، فاز

جدیدی از برخورد با جنبش سبز آغاز شد. تجاوز که عمل تازه ای در جمهوری اسلامی نبوده

 است. از همان ابتدای انقلاب و در زمان آقای خمینی نیز رفتارهای فیجعی در زندانهای ایران

 صورت میگرفت که یکی از آنها تجاوز به مخالفان بود. در این مدت نیز این عمل در زندانها

بگونه های مختلف انجام میشد. اما اکنون قضیه بسیار متفاوت بود، تحمل سران جنبش به حد

خود رسیده بود، بعد دستگیری ناعادلانه فعالان، مردم و به قتل رسیدن تعدادی از بازداشت

شدگان، تنها حربه ی مقابله با این حکومت، مطرح نمودن مسئله ای بود، که دوباره چهره ی

 جمهوری اسلامی را در جهان مخدوش میکرد.

حکومت نیز مانند همیشه همه این موارد را انکار کرد. که باعث شد فرضیه محاکمه آقای کروبی

 قوت بگیرد. گفته های دادستان کل کشور و دادستان تهران که پرونده ای برای ایشان در دادگاه

 ویژه روحانیت در حال تکمیل است. همچنین صحبتهای برخی نمایندگان، رئیس و نایب رئیس

مجلس که آقای کروبی با آبروی نظام بازی کرده است در جای خود جالب بود.

در روزهای اخیر نیز تعدادی از نمایندگان مجلس، شکایتی علیه آقای موسوی در قوه قضائیه

 تنظیم نموده اند. که به نوعی در محافل مختلف سر و صدایی به پا نمایند.

آقای کروبی که با آغوش باز از این دادگاه استقبال نموده و ابراز داشته حرفهای بسیاری برای

 این محکمه دارم.

اما آیا حکومت می تواند تاوان بازداشت و محاکمه سران جنبش را بپردازد؟ این افراد هر کدام

بگونه ای مختلف در مقاطعی نخست وزیر، رئیس جمهور و رئیس مجلس بوده اند، آیا کسانیکه

 در بطن اصلی این انقلاب حضور داشته اند و از مسائلی با خبرند که با بیان آن حیثیت سی

ساله انقلاب، زیر سوال خواهد رفت. محاکمه عملی است؟ از دید افراد سادلوحی مانند برخی از

نمایندگان مجلس، محاکمه این افراد بسیار ساده است.  آیت اله منتظری به نکته جالبی اشاره

کرد، از سران حکومت خواست تا از عاقبت حکومت پهلوی درس بگیرند. که خود دچار چنین

 سرنوشتی نشوید.

نظریه محاکمه این افراد به نوعی تبلیغاتی بر علیه جنبش سبز بیش نیست. تا از اینرو بتواند

مردم را کنترل نمایند. مانند احکام اعدامی که برای تعدادی از بازداشت شدگان اخیر صادر شده

 است. این نوع احکام نیز تبلیغاتی منفی در جهت ترساندن اقشار جامعه و هدفشان التیماتوم به

مردم  حامی جنبش سبز است که در صورت ادامه اعتراضات به اعدام محکوم خواهید شد. جالب

 این است این افراد محکوم به اعدام حدود چهل روز پیش از انتخابات بازداشت شده اند و

اعترافهای آنان بسیار جالب بود.

حکومت همانطور که تاوان سنگینی برای تقلب در انتخابات پرداخت نمود، دیگر هرگز توان

 پرداخت تاوان سنگین تری در قبال محاکمه سران جنبش را نخواهد داشت این تاوان می تواند

به نابودی این حکومت منجر شود و از آنجایی که اکنون مردم آتش زیر خاکستر هستند، این

حکومت نیز دست به کار اشتباهی نخواهد زد.

همانطور که شاه قادر به اعدام آقای خمینی نبود، این حکومت نیز قادر به برخورد و محاکمه

 سران جنبش نیست.  

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در چهارشنبه 29 مهر1388 و ساعت 4:2 |
حکم اعدام به چه بهایی و تا کی!!!

تاریخ دقیقی از شروع و پیدایش اعدام موجود نیست. ولی با پیدایش ادیان مذهبی، بخصوص

 ادیان یهودیت، مسیحیت و اسلام، اعدام بطور رسمی در قوانین قضایی آنان قرار گرفت و تبدیل

 شد به سلاحی برای اصلاح جامعه.

اعدام در هر بخش از تاریخ بشریت در گذشته، بستگی به طرز تفکر و نگرش مردم در آن

زمان داشت و بسیاری آنرا لازم میدانستند. اکنون کمتر کسی است که بخواهد  مردمان گذشته را

 نقد کند، به چند دلیل عمده سطح فرهنگ جوامع در گذشته، نوع حکومتها، ادیان الهی و

بسیاری دیگر.

در ایران نیز اعدام دارای سابقه تاریخی است. با پیروزی انقلاب اسلامی این حکم رنگی تازه

یافت. اعدام را مطابق با احکام فقهی و شرعی دین اسلام بیان میکنند. هر مسلمانی که مسلمان

دیگری را به هلاکت برساند، مستوجب اعدام میشود. ایران جزو پنج کشوری است که هنوز

حکم اعدام را اجرا میکند و در این میان رتبه دوم را از نظر تعداد اعدامها به خود اختصاص

داده است.

حکم اعدام در حکومت اسلامی ایران برای ارتکاب جرمهای مختلفی اعمال میشود، با توجه به

تعریف فقهی اعدام و بنا نهادن قوانین قضایی بر طبق احکام شرعی، که در این میان تناقضاتی

دیده میشود. از جرمهای بارزی که منجر به اعدام میشوند میتوان به، قتل شخصی با تصمیم و

قصد قبلی، کشتن فردی درانواع نزاعها حتی تلف شدن فردی در اثر نزاع خانوادگی، تصادفی که

 در اثر آن فردی بمیرد و مجرم دارای گواهینامه نباشد، بمبگذاری و...، چند نمونه از جرمهای

 متناقض با تعریف اعدام مانند آدم ربایی، هواپیما ربایی، زنا و لواط، سرقتهای مسلحانه، حمل

مواد مخدر و مشروبات الکلی به صورت فراوان و از همه مهمتر جرم سیاسی، یعنی مخالفت با

 جمهوری اسلامی. در اکثر جرمهای مطروحه بالا جان انسانی در اثر یک سهل انگاری تلف

شده است. اما  در برخی نیز کسی کشته نشده بطور مثال در جرم سیاسی چه کسی به قتل رسیده

 است؟ لازم به ذکر است جرم سیاسی در اکثر کشورها تعریف نشده است. اعدامهای وسیع و

 گسترده در اوایل انقلاب فقط به خاطر مخالفت با حکومت ایران اجرا شده بود. که تناقضی

آشکار با احکام فقهی داشت. در کجای دین اسلام و کتابش قرآن آمده، شخصی که دارای

فعالیتهای سیاسی است و مخالف با حکومتش باشد در عین حال مسلمان هم باشد باید اعدام

شود. در قانون قضایی اشخاصی که به سن قانونی یعنی 18 سال نرسیده باشند اگر مرتکب قتل

شوند تا سن 18 سالگی اعدام نخواهند شد، از اینکه این قانون عقلانی نمی باشد شکی در آن

 نیست ولی همین قانون را هم زیر پا میگذارند و اشخاصی را اعدام میکنند که زیر 18 سال

 هستند.

نوجوانی که هنوز نمیداند جرم چیست و ناخواسته و غیرعمد و بدون قصد قبلی در اثر عصبانیت

 بچگانه در نزاعی دوستش را به قتل میرساند. چرا باید چند سال بعد اعدام شود؟ چون سنش کم

 بوده تشخیص نداده است و مرتکب چنین جرمی شده، اگر در سن بالاتری بود خودش را کنترل

 میکرد و هرگز چنین گناهی مرتکب نمیشد. اشکال دیگر این است عدم اجرای حکم اعدام را

بدست اولیای دم میدهند. کسانیکه عزیزی را از دست داده اند هرگز منصفانه به این جریان نمی

 نگرند و از روی خشم و احساسات و با قصد قبلی، جان فردی را میگیرند.  پس چرا زنان را

 از قضاوت منع میکنند؟ جواب همین دستگاه قضایی این است چون دچار احساسات میشوند پس

 نمیتوانند  قضاوت عادلانه ای داشته باشند. پس چگونه از خانواده مقتول توقع اجرای عدالت

 را دارید؟ از همه فجیع تر اینکه خانواده مقتول طناب دار را بر گردن فرد مجرم میاندازد. که در

 هیچ جای دنیا مرسوم نبوده و به نوعی نفرت  را در بین مردم ترویج میکنند. که از قوانین

نادرست قوه قضائیه است.  

با پیشرفت جوامع نوع نگرش به حکم اعدام بسیار روشنفکرانه تر شده است.  به هر جرمی

باید ریشه ای نگریست که علت وقوع آن چه بوده است. هر قتلی ناشی از ناهنجاریهای موجود

 در جامعه است. قتلهای خانوادگی و فامیلی مانند کشتن همسر، پدر یا مادر، فرزند، خواهر یا

برادر، دایی و...  اکثر مجرمان این قتلها در حالت عادی نبوده اند و هرگز با قصد قبلی تصمیم

به کشتن عزیزشان را نداشته اند. پس قدرت تصمیم گیری در آن لحظه حاد را نداشته اند و با

بی احتیاطی جان یک نفر را گرفته اند. اما قضات دادگاه و خانواده ها که فرصت کافی برای

تحلیل مسائل را دارند چرا جان یک نفر را فقط به خاطر حس انتقام جویی میگیرند. نقد من

متوجه خانواده های داغدار نیست بلکه متوجه قانون غیر متعارف قضایی ایران است. آیا

خواسته ایم بعد از وقوع هر جرمی بخصوص قتل، موشکافانه موضوع را بررسی کنیم و دلایل

 آنرا بیابیم تا از بروز چنین وقایعی جلوگیری کنیم، مانند اکثر کشورهایی که  بعد از تحقیقات

گسترده ای، اعدام را منع کرده اند. در ایران مجرم به دلایل وقوع قتل اعتراف میکند که در

حالت عادی نبوده، قصدی نداشته، برای دفاع از خود بوده و... ابراز پیشمانی هم میدارد ولی

در پایان حکم اعدام را بستگی به رضایت شاکیان میدانند. بهتر است از این همه وقت و هزینه

که صرف برگزاری جلسات دادگاه میکنند، قبل تشکیل هر دادگاهی، مجرم اگر توانست رضایت

اولیای دم را جلب کند، بعد دادگاه را تشکیل دهند و اگر هم راضی نشدند که بی وقفه مجرم را

اعدام کنند.

آیا زنی که شوهرش را به قتل میرساند برای اینکه آنرا برای تامین مخارج اعتیادش می

فروخته، مردی در اثر زنا با زنی بیوه که هیچ شاکی هم ندارد؟ و بسیار موارد دیگری از این

نمونه جرایم که ریشه در فقر مالی و فرهنگی همین جامعه اسلامی دارد، باید اعدام شوند؟

مجازات باید بشوند ولی محکوم به اعدام نیستند.  

تا چه زمانی باید جان انسانها با این قوانین ناقص گرفته شود. احکام شرعی در زمان  مربوط به

 خودش یعنی هزار سال پیش آن هم با دلایل نسبتا قانع کننده ای قابل اجرا بوده است. اما

همانگونه که نمیتوانیم مانند مردمان هزاران سال پیش حرف بزنیم، بپوشیم، بخوریم، رفتار و

 زندگی کنیم. قوانین آن دوران هم غیر قابل اجرا میباشد. ما نباید تاوان اشتباه گذشتگان را

بدهیم و آیندگان نیز نباید تاوان اشتباهات ما را بپردازند. با پیشرفت جوامع، قوانین حاکم بر آن

 نیز باید تغییر کند. 

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در دوشنبه 20 مهر1388 و ساعت 23:42 |
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بدو تاسیس تا الان چه کار کرده است؟

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و بیعت کردن بسیاری از سران ارتش با آقای خمینی، طرحی از بوجود آمدن

نیروی نظامی دیگری نبود. اما بعد از گذشت مدتی و زیر پا گذاشتن قولهایی که آقای خمینی به ارتشیان داده

بود، بسیاری از آنان را محاکمه و به اعدام محکوم نمودند.

وجود اشخاصی در کنار آقای خمینی مانند آقایان چمران و رضایی، که دوره های متعددی در لبنان دیده بودند،

 نظریه یک نیروی نظامی داده شد که مجزا از ارتش باشد. به نوعی اینان با نیروی ارتش که باقیمانده از

نظام گذشته بود موافق نبودند. درعین حال که ارتش نیروی رسمی هر کشوری است و مربوط به حکومت یا

نظام خاصی نیست. بعد از افتتاح سپاه، فعالیت این نیروبه ایران ختم نمی شد، به غیر از ایران در خارج از

مرزها در لبنان، فلسطین، بعضی از کشورهای افریقایی مانند سودان نیزایجاد پایگاه نمود و فعالیتهای

گسترده ای آغاز کرد.  سپاه پاسداران دارای زیر شاخه هایی بود مانند سپاه قدس که عملا به تربیت و تعلیم

 نیروهایی برای فعالیتهای مخربانه در خارج کشور مشغول بود.

با شروع جنگ سپاه پاسداران نیز با قصد حمایت و کمک به نیروی ارتش فعالیت اصلی خود را آغاز نمود.

که در همان آغاز همه چیز برعکس شد و ارتش در کنار سپاه قرار گرفت. با اینکه سپاه پاسداران هیچ

تجربه جنگی نداشت و در بیشتر موارد از تجربه های ارتش استفاده میکرد. اما گرداننده اصلی جنگ سپاه

بود و در طول جنگ بیشترین و بهترین امکانات را نسبت به ارتش در اختیار داشت.

سپاه با حمایت کامل از سوی آقای خمینی و بخصوص فرزندش احمد و آقای هاشمی دارای قدرتی فراوان

شد. بعد از اتمام جنگ، تقسیم بندی هایی در سپاه ایجاد شد. که چهره ای جدید از سپاه نمایانگر شد. با شروع

 رهبری آقای خامنه ای و بهای بیش حد ایشان به سپاه، باعث شد که این نیروی نظامی عملا وارد عرصه

های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور شود. در قانون اساسی ورود نظامیان به عرصه های مختلف

کشور مانند کسب مقام دولتی، زمینه های مختلف اقتصادی و ورزشی  و فرهنگی و ... منع شده است و غیر

 قانونی است. اما با نادیده گرفتن قانون اساسی، امتیازات فراوانی به سپاه داده شد. تصاحب بسیاری از

قسمتهای مهم درآمد زایی کشور مانند فروش نفت،انواع واردات از قبیل بنزین و بسیاری دیگر که در

انحصار سپاه قرار گرفت. در دست گرفتن انحصاری کارهای عمرانی واداره این منابع که از مهمترین آنها

 می توان به سدسازی، میدانها و حوزه های نفتی، پالایشگاههای نفتی، مراکز پتروشیمی، جاده سازی،

کارخانه های لاستیک سازی و بسیاری موارد دیگر اشاره نمود. افتتاح موسسات مالی اعتباری بسیجیان و

انصار، ورود به قسمتهای مختلف ورزش، حضور سرداران سپاه در راس باشگاههای ورزشی بخصوص

فوتبال که پرطرفدارترین ورزش کشور است. جای تامل بسیار دارد. حتی اداره و سیاستگذاری این ورزش

 نیز بدست سرداران سپاه می باشد. با حامیت سران حکومت از سپاه به نوعی این نیروی نظامی را تبدیل به

تاجر و کاسبی بدون رقیب کرد. ثروتهای نجومی برخی از سران سپاه که همیشه مورد بحث محافل سیاسی

بود از نشانه های بارز این گفته هاست.

در دوره اصلاحات نیروی سپاه اولین دشمن این جریان بود، که تن به قوانین نمی دادند و افشای پروند ه های

 بسیاری از نیروهای سپاه توسط  سران اصلاحات باعث شد که چهره ی مظلوم سپاه در ذهن مردم تغییر کند.

سپاه نیز برای مقابله با جریان اصلاحات از هر ترفندی استفاده می نمود، بوجود آمدن افرادی موسوم به

لباس شخصی، سرکوب مردم، سرکوب شدید دانشجویان در سراسر کشور بخصوص در وقایع 18 تیر 78،

ورود به صحنه دانشگاه از طریق بسیج دانشجویی که بتوانند پایگاهی در دانشگاهها داشته باشند. حضور در

 سطح مدارس آموزش و پرورش، حضور فعال در سطح ادارات، بانکها و کارخانجات، سپاه به نوعی

  میخواست در مقابل اصلاح طلبان قدرت نمایی کند.

با شروع ریاست احمدی نژاد بهای دو چندانی به سپاه داده شد و سپاه را وارد تمام قسمتها و لایحه های

 جامعه نمود و این نیروی نظامی را وارد عرصه جدیدی از فعالیتهای خود شد. ورود نظامیان به کسب

پستهای دولتی مانند، وزارت، استانداران و معاونانشان، فرمانداران، نمایندگان مجلس، شهرداری، ریاست

نهادها و سازمانهای دولتی و...

ورود سپاه به عرصه ورزش امتیاز دیگری بود که احمدی نژاد به این نیرو داد. حضور سرداران در راس

باشگاههای ورزشی بخصوص فوتبال که از ورزشهای پرطرفدار در بین مردم است، اداره و سیاستگذاری

ورزش فوتبال توسط سرداران سپاه جای تامل بسیار دارد. 

یکی از اهداف آقای خامنه ای و احمدی نژاد این بود که وزارت اطلاعات را عملا در اختیار سپاه قرار دهند.

 وزارتخانه ای که مدیران وکارکنانش متشکل از افراد غیر نظامی هستند. اما قصد اینان نظامی کردن این

وزراتخانه است. از اینرو اداره حفاظت اطلاعات سپاه را دارای چنان قدرتی نمودند که چندین بار بعضی از

 مدیران وزارت اطلاعات از بوجود آمدن نهادی موازی با وزارت اطلاعات ابراز نگرانی می کردند و این

عمل را غیر قانونی میخواندند.

بعد از اعتراضات گسترده مردم به انتخابات، سپاه تنها نیرویی بود که در سرکوب و قتل مردم دست داشت.

بازجویی از بازداشت شدگان اخیر در اختیار سپاه بود. کاری که عملا در اختیار قوه قضائیه است، اما سپاه

آنرا برعهده گرفته بود و دست به فجایعی شدید از قبیل شنکجه، تجاوز و قتل در زندانها زد و چهره ی دیگری

 از سپاه به عنوان جلاد و قاتل نمایان شد.

با تغییرات اخیر در سپاه، حاکی از خانه تکانی در بخشهایی از این نیرو است. آوردن سردار نقدی بجای تائب،

 همگان از سابقه فعالیتهای نقدی در زمینه ی سرکوب دانشجویان و مردم با خبرند. گذاشتن تائب در سمت

معاون حفاظت اطلاعات سپاه، پیشینه ایشان در سپاه و همچنین طرح سازمان شدن حفاظت اطلاعات سپاه از

سوی سران سپاه به دولت، می توان به نظریه  در اختیار گرفتن وزارت اطلاعات توسط سپاه جامه عمل

پوشاند.

 ورود سپاه به بازار سهام و خرید بیش از نیمی از سهام مخابرات توسط شرکتهای وابسته به بنیاد تعاون

سپاه و حذف رقبا در عرصه های مختلف اقتصادی، فاز جدیدی از تصاحب امتیازات دولتی  توسط سپاه است.

این عمل سپاه مغایر با اصل  44 خصوصی سازی است، که با واکنش بسیاری از اقشار جامعه روبرو شد،

 به گفته معاون وزیر بازرگانی ورود شبه دولتیان به عرصه خصوصی سازی مغایر با قانون اساسی است.

در عرصه بین المللی سپاه پاسداران یک سازمان تروریستی شناخته شده است که حمایت و همکاری دولتها

و شرکتها از آن غیر قانونی است.

هدفی که آقای خامنه ای و احمدی نژاد درصدد آن هستند نظامی کردن کشور و تصدی پستهای مهم کشور

بدست سپاه است. به نوعی نظامی کردن کشور یا بهتر بگوییم سپاهی کردن کشور است.

 

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در پنجشنبه 16 مهر1388 و ساعت 7:18 |
لازمه وجود انرژی هسته ای چیست؟

فناوری هسته ای بصورت صلح آمیز در هر کشوری که توانایی راه اندازی آنرا داشته باشد، پیشرفت

 محسوب میشود. اما از آنجایی که تحقیقات و پژوهش در این زمینه متحمل هزینه های سنگینی میشود، از

 اینرو برخی کشورها از دستیابی به آن صرفنظر می کنند. در کشور ما نیز سابقه تحقیقات در این زمینه از

 زمان ژریم گذشته وجود داشته است. پس با آن بیگانه نیستیم.

از این انرژی می توان در بسیاری از بخشها، مانند تولید برق و فناوری کشاورزی استفاده نمود. هیچکس

 هم مخالف استفاده کشورهای دیگر بصورت صلح آمیز از این فناوری نیست. اما مسئله ایران که نگاه

 جامعه بین المللی را بیش از پیش به خود معطوف کرده است جالب است. شروع تحقیقات بحث برانگیز

 ایران در زمینه هسته ای در اواسط جنگ با عراق بود. در زمان   ریاست جمهوری آقای هاشمی به اوج

خود رسید. ولی در دوره ریاست آقای خاتمی، جامعه جهانی طبق اخباری که بدستش رسیده بود، از فعالیتهای

 مخفیانه ایران در زمینه تولید سلاح اتمی باعث شد تا ایران را تحت فشار بگذارد که اطلاعات نیروگاههای

 خود را در اختیار آژانس قرار دهد. که با فشار جوامع بین المللی غنی سازی اورانیوم و هرگونه فعالیت در

 زمینه هسته ای بطور کامل متوقف شد. یکی از نقاط مثبت دولت آقای خاتمی، سیاست خارجی موفق و صلح

 جویانه ایشان بود، که توانسته بود چهره ی بین المللی ایران را تغییر دهد از اینرو با آژانس انرژی اتمی

 همکاری رضایت بخشی داشت.

اما با روی کار آمدن احمدی نژاد، به تمام تعهداتی که در قبال آژانس داشت بی اعتنایی نمود و فعالیتهای

 هسته ای را دوباره راه اندازی کرد. روحیه جنگ طلبی احمدی نژاد  که از همان ابتدا مسئله حذف اسرائیل

 را مطرح نمود، ترس جامعه بین المللی را از فعالیتهای هسته ای ایران افزایش داد. از این بابت که دستیابی

 ایران به بمب هسته ای تهدیدی بسیار جدی برای دنیا خواهد بود. پس  فشارها و تحریمها علیه ایران را

 شدیدتر نمودند. اکثر حکومتهای دیکتاتوری بخاطر حفظ منافعشان همیشه به دنبال سلاحی هستند که

هیچکس نتواند با آنان مقابله کند. حاضرند تمام سرمایه کشورشان را هزینه کنند و سلاحی برای حفظ 

 قدرتشان بوجود آورند. حکومتی مانند کره شمالی که دچار فقر شدیدی است، اما رهبرانش بیشترین هزینه

 ها را صرف تولید سلاحهای هسته ای میکنند، در مقطعی نیز حکومت لیبی، محمد قذافی نیز در فکر تولید

 سلاح هسته ای بود، که با فشارهای شدید جامعه جهانی و در انزوا گذاشتن این کشور، منجر به متوقف

شدن این فعالیتها شد.

شعار انژری هسته ای حق مسلم ماست، در همه مراسمات مذهبی داده میشود. بخصوص در نماز

جمعه،باعث شده بیاندیشیم چرا دنیا در این زمینه با مخالف است؟ در بیانات گذشته و همچنین اخیر احمدی

نژاد اینگونه ابراز داشت که (( فعالیتهای ایران به هیچ کشوری مربوط نیست و حق ندارند که به ما بگویند

 چکار کنیم یا نکنیم )) همچنین(( دیگر کشورها درحال نگهداری و تولید سلاح هسته ای اند و اما نمی توانند

 ببینند که ایران به چنین انرژی دست پیدا کند.

اینگونه سخن گفتن در شان یک رئیس جمهور نیست که به نمایندگی از ملت ایران در آنجا سخن میگفت.

نتیجه گیری از این سخنان که هدفش زیر سوال بردن و نادیده گرفتن حقوق قانونی و به چالش کشیدن  

سازمان ملل، آژانس انرژی اتمی، شورای امنیت و بسیاری نهادی بین المللی دیگر که تمام کشورها آنها را

به رسمیت می شمارند. مانند اینکه شما در خانواده ای زندگی میکنید، اما حضور و حقوق دیگر افراد خانواده

 را نادیده می گیرید. این نمونه برخورد احمدی نژاد باعث در انزوا رفتن هر چه بیشتر ایران می شود.

در جواب باید گفت هیچ کشوری مخالف ایران در زمینه استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیست و هر

کشوری که ام پی تی آژانس را امضاء نموده باشد، باید تابع قوانین آژانس انرژی اتمی بوده و آنان را در

جریان فعالیتهایش قرار دهد. اگر فعالیتهای شما صلح آمیز است چرا با آژانس همکاری نمی کنید؟ چرا نمی

 گذارید بازرسان تسلیحاتی از نیروگاههای شما بازدید کنند؟ چرا روبروز فشارها و تحریمها علیه ایران

بیشتر میشود؟ دلیلش فعالیتهای صلح آمیز شماست؟ کدام کشور را سرغ دارید که بیان میکند، کشوری

 دیگری باید از صحنه دنیا حذف شود؟ این نمونه دخالت شما در سرنوست دیگر کشورها، اگر کشوری در

مورد ایران چنین اظهار نظری کند واکنش شما چگونه خواهد بود؟ واکنش مردم آن کشور چگونه است؟

شما هر روز هر طور که میخواهید قصد نابودی اسرائیل را دارید، نه تنها نفرت مردم اسرائیل بلکه نفرت

 مردمان دیگر کشورها را نیز برمی گزیند. شخصی با چنین تفکری چگونه می تواند  درصدد تولید بمب اتم

 نباشد. اکنون حامیان اصلی ایران روسیه و چین، که همیشه برگ برنده ایران در حق در شورای امنیت

بودند، دیگر نمی توانند در مقابل فشارهای ملل دیگر مقاومت کنند. سخنهای اخیر احمدی نژاد بخصوص بحث

 دوباره هولوکاس، دیگر جای دفاع برای متحدانش نگذاشت. همچنین با رایزنیهای دولتهای آمریکا، بریتانیا و

 فرانسه درصدد اجرای برنامه ویژه ای هستند برای مقابله با عدم تبعیت ایران از قوانین بین المللی. اجرای

 شدیدتر تحریمها علیه ایران که باعث  فشار چند برابر  روی مردم خواهد شد. اگر واردات بنزین به ایران

تحریم شود، دولت نیز با این بهانه سهمیه بنزین مردم را کاهش خواهد داد. اما غرب چندین طرح دیگر را در

 نظر دارد که در پی آن حکومت و دولت ایران هر بیشتر در انزوا فرو میروند.

مذاکرات امروز به نوعی سرنوشت دولت احمدی نژاد را مشخص خواهد کرد. دولتی که با سابقه چهارساله

 اش، دستاورد قابل توجهی در پی نداشته، از همه بارزتر نمره منفی، که در بخش بسیار مهم اقتصاد کسب

نمود. خواسته عقلانی ما از نتیجه مذاکرات امروز این است که دولت به قوانین و توصیه های غرب تن بدهد

 و از مواضع جنگ طلبانه اش دست بردارد، تا از فشار هرچه بیشتر به ملت جلوگیری کند، که باعث رونق

 اقتصادی و خروج ایران از بحران خواهد شد. از این طریق این دولت می تواند ناکامیهای گذشته را جبران

 کند و اعتماد از دست رفته ،مردم به خود را بازگرداند. اما خواسته احساسی ما این است احمدی نژاد از

مواضع اش کوتاه نیاید، که باعث تشدید تحریمها واجرای برنامه هایی شود که غرب برای این دولت در نظر

 گرفته، تا آنها را به انزوا و نابودی بکشاند.

اما پیش بینی من این است احمدی نژاد با این صفات اخلاقی هرگز دست از برنامه هایش نخواهد کشید وعقب

 نشینی نمی کند. از این طریق باعث تضعیف و نابودی خودش خواهد شد.

 
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در پنجشنبه 9 مهر1388 و ساعت 3:14 |

خبرگان مستقل است یا وابسته به رهبری ؟؟؟

ابتدا نگاهی گذرا داشته باشیم به سابقه تشکیل مجلسها در ایران، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، طبق

 جلساتی که در شورای انقلاب برگزار میشد، درصدد تشکیل دو مجلس برآمدند. یکی مجلس نمایندگان با نام

مجلس شورای ملی و دیگری که روی نام آن بحث بود آقای خمینی در طی یکی از سخنرانیهایش اینگونه

 بیان کرد (( که من در فکر تشکیل مجلس سنا هستم )) آقای مهندس بازرگان که در اوایل انقلاب همیشه در

 کنار آقای خمینی بود، در حین سخنرانی به ایشان فرمود مجلس سنا نه، مجلس موسسان.

علت اصلی اینکه نام سنا را مناسب نمی دانستند از این جهت که مجلسی در آمریکا با این نام وجود دارد، از

 همان بدو پیروزی انقلاب، آمریکا ستیزی در ایران وجود داشت، اینرو مایل نبودند چنین نامی گذاشته شود.

همانطور که آقای خمینی بیشتر گفته هایش را از همان زمان ورودش از فرانسه به ایران، به نوعی آنها را

 فراموش کرد یا به آنها عمل ننمود. نام این دو مجلس را نیز تغییر داد. مجلس شورای ملی بعد از تشکیل  در

 همان سال اول با فشارهای زیاد به مجلس شورای اسلامی تغییر نام داد. که باعث ایجاد شکاف عمیقی در

 بین نیروهای  انقلابی شد. بعد از آن نیز مجلس موسسان که اعضای آن همگی از شخصیتهای فرهیخته،

سرشناس، تحصیل کرده و صاحب تفکر بودند، نامش تبدیل شد به مجلس خبرگان.

مجلس خبرگان طبق نظرات بسیاری از اندیشمندان باید اینگونه باشد که اعضای تشکیل دهنده آن شامل

 اشخاص با تجربه و نمایندگانی باشند که در چندین دوره متوالی مجلس صاحب کرسی شده باشند. مانند

سناتور که در رژیم گذشته نیز وجود داشت. برخی از روحانیون افراطی که موافق با ادغام دین در سیاست

بودند، همیشه اولین مخالف اصلی اینگونه نظریات بودند زیرا به نوعی توانسته بودند جای خود را در کنار

 آقای خمینی مستحکم کنند، نظرشان این بود، اعضای تشکیل دهنده مجلس خبرگان باید از قشر روحانیون

باشند، که حالا گذر میکنیم از اینکه اینان چگونه توانستند نظرشان را قالب کنند و مجلس خبرگان را

همانگونه که هدفشان بود تشکیل دادند. وظیفه اصلی این مجلس، نظارت بر اعمال و کارهای رهبری است و

 در قانون اساسی به حدی به این مجلس قدرت داده، که با نگاهی از بیرون به این کشور، میتوان به این

نتیجه رسید که رهبری در ایران مانند حکومتهای دیکتاتوری تنها نیست، مرجعی به نام مجلس خبرگان وجود

 دارد که مستقیم روی ایشان سلطه دارد و در صورت عدم صلاحیت در اجرای اداره کشور، این مجلس

میتواند ایشان را عزل کند.

اما نغض واضحی در این برداشت وجود دارد، در ایران نهادهای بسیاری توسط آقای خمینی   تاسیس شده

است، که هدف اصلی از تشکیل این نهادها، نادیده گرفتن حضور مردم در عرصه های مختلف است، وجود

این نهادها همگی مهر تاییدی است بر یک حکومت دیکتاتوری، که در مقاله ای جداگانه به این فریضه بیشتر

 خواهم پرداخت.

یکی از این نهادها، شورای نگهبان است. این شورای دوازده نفره که شامل شش فقیه و شش حقوقدان

 است،این شورا به نوعی همه کاره است و نبض حکومت تا حدی در اختیارش است و اگر این شورا واقعا

مستقل عمل میکرد می توانست همه گروهها را راضی نگه دارد و مخالفان نیز جایی برای ابراز  صدایشان

 داشتند. همه میدانیم یکی از وظایف اصلی اش تایید صلاحیت یا فیلتر کردن هرشخصی که بنا دارد در یکی از

 چندین انتخابات موجود درکشور نامزد شود. یکی از این انتخابات مجلس خبرگان است که هر ده سال یکبار

 برگزار میشود. نکته قابل توجه در مورد شورای نگهبان این است که اعضای این شورا همگی توسط رهبر

 انتخاب میشوند. فقط شش حقوقدان باید از مجلس رای  اعتماد بگیرند، اما چون از طریق رهبری پیشنهاد

 میشوند، پس صددرصد رای می آورند. سوالی که همیشه در ذهن هر ببینده ای شکل می گیرد این است، پس

 این شورایی که از طریق رهبری تعیین میشود. چگونه میتواند صلاحیت اشخاصی را بررسی کند که به

نوعی قرار است نظارت کنند بر اعمال رهبری  و اگر در این میان اختلاف نظر با رهبری داشته باشند

 تکلیفشان چیست؟ در دوره گذشته این مجلس که اختلافات با رهبری نمایان تر شده بود. بسیاری از

 روحانیونی که دوره قبل عضو اصلی این مجلس بودند صلاحیتشان تایید نشد. جای تعجب بسیار داشت،

شورای نگهبان علت عدم صلاحیت اینان را اینگونه بیان کردند که این روحانیون در بعضی از مسائل دینی و

 فقهی دچار اشکالاتی هستند و رد صلاحیتشان هیچ ارتباطی به این موضوع ندارد که این روحانی عضو

 ائتلاف دوم خرداد باشد یا با رهبری اختلاف نظر داشته باشد. روحانیونی که رد صلاحیت شدند همگی از

 اشخاص سرشناس مانند استادان حوزه و دانشگاه و نمایندگان دوره های قبل خبرگان یا مجلس شورای

 اسلامی بودند. با این سوابق در خور تحسین، چگونه می توان حتی در مورد صلاحیتشان تحقیق و بررسی

 کرد، چه برسد به اینکه براحتی رد صلاحیتشان کنند. هدف شورای نگهبان از این عملکرد، یکدست کردن

 مجلس خبرگان از حضور اشخاصی که هیچگونه مخالفتی با رهبری نداشته باشند و حتی از مریدان یا

نزدیکان رهبری باشند. پیش بینی شورای  نگهبان، برای چنین روزهای بحرانی است، که اگر مجلس

بصورت عادلانه افرادش انتخاب میشدند بطور حتم عملکرد رهبری را به چالش میکشیدند. پس مجلسی بنا

 می نهند که هیچ خدشه ای به رهبری وارد نکند. برگزاری جلسات مجلس خبرگان از بدو تاسیس تاکنون، به

 غیر چند جلسه گذشته و چهار جلسه اخیر، باقی این جلسات قابل توجه و ارزیابی نبودند. اما همه نگاهها به

 جلسات اخیر و آقای هاشمی بود. بعد از صحبتهای آقای خامنه ای در مورد آقای هاشمی در خطبه های

نمازجمعه و حمایتش از احمدی نژاد، به نوعی فراموش  کردن نقش اصلی آقای هاشمی در به رهبری

 رسیدن ایشان و چندین موارد دیگر بود، با این تفاسیر زمزمه های برای برخورد با رهبری از سوی آقای

هاشمی از طریق مجلس خبرگان به گوش میرسید. ولی بازهم با محافظه کاری برخی اعضا و بخصوص

صحبتهای آقای هاشمی در تایید و حمایت رهبری، به این زمزمه ها پاسخ منفی داد. ایشان حتی در جلسه

آخر و اصلی حضور نداشت و باز همگان را در ابهام گذاشت، که به کدام سمت و سو گرایش دارد. با اتمام

 این جلسات تمامی 86 عضو مجلس خبرگان دوباره رهبری آقای خامنه ای تایید نمودن و هیچکس را

مناسب تر از ایشان برای این پست تشخیص ندادند. علیرغم اختلافات بعضی از مراجع و روحانیون با آقای

 خامنه ای چه از قبل که بصورت کمرنگ بود، اما بعد از انتخابات این اختلافات به نقطه اوج خود رسید و

عده ی بیشتری از روحانیون به صف مخالفان پیوستند، اختلافات گذشته با آقای خامنه ای، مانند جایگاهش

 در جامعه روحانیت، عدم دادن درجه اجتهاد به ایشان و... اختلاف تازه نیز، حمایت بیجا از احمدی نژاد، پشت

 کردن به یاران اصلی انقلاب، نادیده گرفتن حق مردم در وقایع اخیر، پیشنهاد پسرش برای کسب درجه اجتهاد

 و گزینه ی جانشین رهبری، اعلام زود هنگام عید فطر و عدم توجه به مراجع صاحب نظر و...

 از آقای هاشمی انتظارات بیشتر میرفت که حرمت مراجع و روحانیون سرشناس را نگه دارد و مخالفت آنها

 منعکس کند مراجع نیز از ایشان انتظار داشتند که در جلسات اخیر تغییراتی حاصل کند. اما دوباره حمایت

 خود را از رهبری ابراز داشت. این جلسات نیز به مانند گذشته بی فایده بود.  

ضعف حکومتهای این چنینی، تحمل نکردن صدای مخالفان است از اینرو همیشه در هراسند اشخاصی که

 زمام امور را در دست میگیرند به هیچ عنوان مخالف نباشند و در دایره خودی ها قرار بگیرند. مجلس

 خبرگان نیز از این قاعده مستثنی نیست. سخنان آقای خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان جالب

 بود، بعد از اینکه با حمایت مجلس خبرگان روبرو شد، آنان را پاک ترین و مستقل ترین مجلس دانست.

   جالب تر از همه در این دیدار آقای شاهرودی به نمایندگی از هئیت رئیسه مجلس خبرگان، گزارش دقیقی

از چهار جلسه برگزار شده به رهبری دادند، مگر میشود مرجع بالاتر به نهادی که طبق قانون اساسی تحت

نظارتش است، گزارش خط به خط بدهد. پس چگونه میتوان از این چنین مجلسی که واقعا نمایشی است

انتظار تغییرات در رهبری را داشت.

بزودی مطالبی در مورد نقش آقای هاشمی از ابتدای پیروزی انقلاب تا این زمان منتشر خواهم نمود.    

 

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در شنبه 4 مهر1388 و ساعت 3:13 |
جنگ هشت ساله یا ۲+۶

بعد از پیروزی انقلاب ایران، آقای خمینی مانند پیغمبراسلام، یکی از اهدافش صدور اسلام و

 انقلاب بود. از اینرو به فعالیت در کشورهایی مانند عراق، عربستان و شوروی سابق نمود،

 شوروی که پاسخی صریحانه به آقای خمینی داد. عربستان نیز به مقابله با شیعیان برخاست که

 هنوز هم بعد از گذشت سالها رابطه اش با ایران مناسب نیست. صدام نیز تعدادی از این افراد

را اعدام نمود و برخی دیگر به ایران گریختند.

از همان زمانیکه آقای خمینی به تبعید در عراق بسر میبرد چون عده ای از مخالفان حکومت

عراق را به دور خود جمع کرده بود، صدام که در آن زمان معاون نخست وزیر بود آقای خمینی

 را از عراق بیرون کرد.

بعد از پیروزی آقای خمینی و صدام در کشورهایشان، به نوعی آقای خمینی به مقابله با صدام

 برخاست و در پیامی به مردم عراق گفت(( همانطور که من محمدرضا را بیرون کردم شما هم

 صدام را بیرون کنید))

طبق گفته های آقای یزدی وزیر امور خارجه وقت ایران، اولین کشوری که حکومت ایران را به

 رسمیت شناخت و پیام تبریک فرستاد عراق بود ولی هیچ جوابی به آن داده نشد. صدام نیز با

 این بهانه ها و همچنین زیاده خواهی اش و به رسمیت نشمردن قرارداد الجزیره، به ایران حمله

 کرد. در آن زمان آقای بنی صدر که اعتقادی به جنگ نداشت و دنبال صلح بود هر کاری

 میتوانست برای صلح انجام داد ولی نتوانست در مقابل آقایان هاشمی و خامنه ای بیایستد که در

 کنار آقای خمینی بودند و اورا به مخالفت با بنی صدر تشویق کردند که از همان زمان فرماندهی

 کل قوا از ریاست جمهوری گرفته شد.

بعد از اشغال خرمشهر که حدود دو سال طول کشید و با رشادت فرزندان ایران آزاد شد. عده ای

 از اندیشمندان و روشنفکران و کسانیکه در پیروزی انقلاب ایران نقش اساسی داشتند، نامه

 سرگشاده ای به آقای خمینی و هاشمی نوشتند، اکنون که خرمشهر را پس گرفتیم دوسال

 جنگیدیم این همه کشته دادیم دچار خرابی و عقب افتادگی شدیم کافیست، عراق عقب نشینی

 نموده و راضی است به پرداخت غرامتی که از جنگ بر ایران متحمل کرده است. این نامه

 مورد واکنش شدید رهبران ایران قرار گرفت و عده ای زیادی از امضاگنندگان این نامه را به

 زندان انداختند. آقای خمینی با این شعار که راه قدس از کربلا میگذرد به ادامه جنگ پرداخت و

 جوانان را راغب تر به جنگ نمود. حتی آقای هاشمی برای روجیه دادن به سربازان میگفت

(( تپه های جولان همین نزدیکی است تا آنجا راهی نیست.))

رهبری جنگ برعهده آقای هاشمی و احمد خمینی بود،آقای خمینی در بطن جنگ نبود و خبرهای

 که به ایشان داده میشد در مواردی صحت نداشت و آنها بعضی از اخبار را تغییر میدادند، آقای

 خمینی نیز نسبت به گفته های آنها موضع میگرفت. 

شش سال بی فایده جنگیدیم و حاصلش کشته های بیشتر، خرابی های فراوان بود. طبق گفته

 آقای خمینی(( با عدم رضایت قطعنامه 598 را پذیرقتم و جام زهر را نوشیدم.))

این جنگ فوایدی برای گروهی داشت، از این بابت که توانستند نیروی سپاه را به قدرتی

 فراوان برساند همچنین افرادی که مخالف سیاستهای آقای خمینی بودند به نوعی حذف شدند.

 اما این جنگ حاصل توهمات کسانی بود که بجای اینکه در فکر اداره کشور در ابتدای پیروزی

 انقلاب باشند در فکر شیعیان عراق و مردم فلسطین بودند و جوانان بسیاری را فدای افکار

 خودشان نمودند.

هنوز خرابی ها و عقب ماندگیهای حاصل از جنگ جبران نشده است، که احمدی نژاد در فکر

 جنگی دیگری است.

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 1:8 |

تجاوز از نوع  جمهوری اسلامی !!!

بعد از سر و صدایی که آقای کروبی در مورد تجاوز جنسی به بازداشت شدگان اخیر به راه انداخت توجه

 همگان را به فاجعه جلب نمود. افشای تجاوز جنسی سناریوی است قدیمی که در زندانهای این حکومت رایج

 بوده است. این همه سال سکوت در برابر جنایات مخوفی که در زندانها روی میداد و حالا ترکیدن  این بغض

بعد از سالها باز هم باید درود فرستاد......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در سه شنبه 24 شهریور1388 و ساعت 19:28 |

آیا می توانیم در نوشته هایمان مستقل باشیم؟

چندی پیش دو نظر متفاوت نسبت به نوشته هایم مشاهده نمودم، یکی واقع بینانه بودنم را تمجید

... میکرد. دیگری از اینکه نوشته هایم سمت سوی اصلاح طلبان را دارد انتقاد کرد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در جمعه 20 شهریور1388 و ساعت 15:29 |

اصلاحات یعنی براندازی؟؟؟

در پی اعتراضات اخیر طیف اصلاح طلب، حکومت برای ساکت نمودن این طیف دست به بازداشت گروهی از

 سران اصلاحات زد تا از این طریق آنان را وادار به عقب نشینی و سکوت کند اما نتیجه عکس داد، پخش

 اعترافات ساختگی برای مخدوش کردن چهره اصلاح طلبان در اذعان عمومی و تهمتهای فراوان از جهت

....... اینکه قصد براندازی و انجام کودتای رنگین به آنها نسبت داده شد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در چهارشنبه 18 شهریور1388 و ساعت 4:21 |

کابینه ای که وزراش رای و اختراع دزد، تروریست و...

از همان ابتدا مشخص بود کابینه ای که این دوره احمدی نژاد معرفی میکند یکی از کم بار ترین

کابینه هایست که تا کنون وجود داشته است هم از نظر سابقه مدیریتی و هم از نظر بار علمی و

 تحصیلاتی، چه بسا کسانیکه تحصیلاتی در حد دکترا دارند ولی مرتبط با وزارتی نیست که

 ....برایش در نظر گرفته شده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در شنبه 14 شهریور1388 و ساعت 6:52 |

موج سبز وبلاگ نویسان

ما جمعی از وب نویسان مخالف دولت و سیاستهای حکومت تصمیم به اتحاد و همبستگی گرفته ایم

ما در مقابل خونهای به ناحق ریخته و بازداشت شدگان و شنکجه شدگان و صدای مردم وظیفه داریم

سکوت جایز نیست. اکنون نوبت ماست که به گونه ای وارد صحنه مبارزه شویم، تنها سلاح ما وبلاگمان

است، که از طریق آن می توانیم صدای مخالفتمان را به همه جا برسانیم

ما چندین راهکار پیشنهاد میکنیم که بطور حتم شما نیز راههای در نظرتان است که می توانید آنها را

به این موج نشان دهید.این موج متعلق به هیچیک از احزاب یا طیفهای مخالف نمی باشد. صاحب اصلیش

وب نویسان هستند. گروههای دیگر می توانند ما را یاری کنند

نوع مبارزه ما مشخص شده است که در دنیای اینترنتی تعریف شده است. بزودی منشوری برای موج  وب

نویسان تهیه میشود

چندین راهکار پیشنهادی 

 *نوشتن مطالبی کوتاه ولی مشترک در وبلاگهایمان

* انجام تحریم، تشویق، تاکید، تکذیب، تایید، بصورت یکپارچه

* تبلیغ برای پیوستن به موج سبز وب نویسان

* ارتباطات با یکدیگر روزانه و فقط از طریق کامنت خصوصی انجام میگیرد به هیچکس اعتماد نکنید

کسانیکه راهکاری دارند حتما ما را مطلع کنند تا آنرا منعکس کنیم. برای اعلام آمادگی فقط کافیست یک کامنت بگذارید

هموطنان اکنون زمان اتحاد و مبارزه است، ما نیز مانند بانوان شجاع که در حال جمع آوری یک میلیون

امضاء هستند، باید منشوری گردآوریم و یکپارچگی خودمان را نشان دهیم

نام رسمی این جنبش (( موج سبز وبلاگ نویسان )) است و آدرس وبلاگ آن

www.mojesabzeblog.blogfa.com

http://mojesabzeblog.blogfa.com/

 

+ نوشته شده توسط کامران بیستون در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 3:9 |

عدالت علوی در دادگاههای ایران

همانطور که پیش بینی می شد دادگاه هایی برای محاکمه سران و طرفداران اصلاح طلبان تشکیل

شد هر ببینده ای که شاهد این نمایشها بود اولین سوالی که به ذهنش میرسید این بود که جرم

 این افراد چیست؟؟؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط کامران بیستون در سه شنبه 10 شهریور1388 و ساعت 3:24 |